سيد جلال الدين آشتياني
57
شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
آن است كه حركت عارض طبيعت و طبيعت متحرك باشد . در حركت قسريه هم قاسر علت معده حركت و علت معده علت بالذات نمىباشد و چون ذاتى نمىباشد ، بالاخره زائل مىشود و در حركت قسريه هم قاسر طبيعت را منحرف از مسيرش مىنمايد و متحرك طبيعت است و از آنجائى كه قسر دايمى و اكثرى وجود ندارد ، زائل مىشود . بعد از زوال قسر طبيعت فى نفسها مبدأ حركت است « 1 » . در حركات اراديه چون افعال جسمانى نفس مستقيما و بلا واسطه از نفس صادر نمىشوند ، نفس قواى سافله را جهت حركات جسمانيه استخدام مىنمايد « 2 » و مبدأ قريب در افاعيل نفس طبيعت جسمانيه است و قواى طبيعيه مسخر نفس و نفس نسبت به آن قوا مسخر است ، لذا گفتهاند : مبدأ قريب و فاعل مباشر در جميع حركات قوهء جوهريه موجود در جسم است و اعراض طرا تابع صورت نوعيهاند ، لذا طبيعت را به مبدأ حركت تعريف نمودهاند . بعد از آنكه معلوم شد مبدأ وجود حركت و فاعل مزوال و مباشر آن طبيعت جسمانيه است ، حركت حقيقتى غير از انقضا و تجدد و تصرم ندارد ، بلكه حركت نفس تجدد و تصرم و انقضا و زوال است و جهت ثبات در آن متصور نمىباشد ؛ نشايد علت قريب آن امرى ثابت الوجود و الهويه باشد . بايد فاعل مباشر حركت امرى متدرج الوجود و سيال الهويه باشد . فرض ثبات مبدأ حركت فرض سكون و عدم تجدد حركت مىباشد ؛ بايد نحوهء وجود طبايع جسمانيه كه مبدأ حركات مىباشند ، سيال و يك آن ثابت نباشد و چون اين حركت در طبيعت جوهريه است ، آن را صدر المتألهين حركت جوهريه ناميده است . جميع طبايع جوهريه از
--> ( 1 ) . در حركت قسرى هم مبدأ حركت طبيعت است . ( 2 ) . نفس به اعتبار وجود نازل متحرك به حركت جوهريه است بلكه نفس در مرتبهء نازله عين مواد و اجسام است و چون در به دو وجود جسمانيست ناچار به تحولات جوهريه به مقام تجرد و تروحن مىرسد .